speech for not telling
يکي بيايدامروز با هم برويم حرم از همان طرف پايين پا ؛از همان صحن ازادي که مي خوري به ضريح ،اول هم،همه اعمال را کامل انجام دهد ،دعاي پايين پا را بخواند ،بعد بالاي سر حضرت را ، ايستاده هم بخواند ،دو رکعت نماز زيارت با تمام سوره يس ،بعد هم کفش هايش را بردارد و از حرم بزند بيرون وبعد هر روز ...
چقدر خوب ميشه كه تو باشي و با من باشي چقدر خوب ميشد كه تو را اندازه ميكردم
در دستهاي جامانده بر روي پنجرههايي كه هيچ وقت باز نشدهاند
حتي به روي تو، تو كه پنجرهها را بيمعنا كردي
وقتي هميشه گشوده بودي چه روي آسماني كه منو از چشم تو ميديد
چقدر خوب ميشد كه هميشه چشمهايم را ميبستم كه هيچ آسماني نتواند تو را از نگاه من بگيرد
چقدر خوب ميشه كه تو باشي
حتي بر روي بخار شيشه
بر روي جاي دستهاي جا مانده بر پنجرههايي كه هيچ وقت باز نشدند
خاطرت خاطرخواهي را خاطره كرد!
خاطره من!
عاشق شدم ؟چه وقت؟چگونه؟ چرا؟ چقدر؟
هرگز نخواستم بگويم نگاه تو
از ابتداي ساده ي اين ماجرا چقدر
من را شکست ساخت شکست و دوباره ساخت !
من را چرا شکست ؟چرا ساخت ؟يا چقدر...؟
هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولي
عادت نبود حسي از ان ابتدا چقدر
مانند پيچکي که بپيچد به روح من
ريشه دواند و سبز شد و ماند تا ... چقدر
تقدير را به نفع تو تغيير مي دهند
اين جا فرشته ها که بداني خدا چقدر
خوب است با تو با همه ي بي وفائيت
قلبم گرفته است نپرس از کجا ؟ چقدر ؟!
قلبم گرفته است سرم گيج مي رود
هرگز نخواستم که بداني تو را چقدر...
امام رضا (ع)را گم کرده ايم لاي کتاب دعاها ،لاي اداب زيارت !يادمان رفته است اقا زنده است .سلام مي کنيم جوابمان را مي دهد ،دعوت مي کند تا برويم جلو ،نزديک خودش بعد حرف هايمان را مي شنود ايستاده ،نشسته،با اذن دخول يا بدون اذن دخول !وبعدتر وقتي داري مي روي بيرون برگ سبزي مي دهد دستت تا "برائت نار " باشد برايت!اقا زنده است ما نمي فهميم چون خيلي سال ها پيش مرده ايم ،از همان زماني که فکر کرديم اقا مرده است و بايد براي شادي روحش صلوات بفرستيم!!
| Design By : Night Skin |


